اين ساليان بى لبخند

بغضی میان دست و دل ام
در تردد است
رویای پنجره که از حجم سرد باد
‌ آشفته می شود

و باران و آفتاب
پرواز گیج پرنده ای
در اتحاد ساچمه و باروت
راه می شکند !

این سالیان بی لبخند
بر کدامین مدار می چرخند
که بوی اندوهان
قمریان
به اردی بهشت
می بارند ؟!