بایگانی مطالب
در باور بنفشه زمستان شکسته است / هرچند سوز برسرقدرت نشسته است آبستن است تاك که هر ذره اش شراب / پر می دهد عقاب […]
ادامه مطلب
دیدار آفتاب چه پر شور می شود / هر قدر چشم پنجره ها کور می شود! هر چند رنگ دود شده طرح آسمان / آبی […]
ادامه مطلب
مثل فصل گل هایی دیدنت تماشایی / می تپد برای تو قلب من به شیدایی آفتاب مهرانگیز ماه دلربایی ها / رود و سبزه و […]
ادامه مطلب
در گذرگاه هم آغوشی گلگشت و چمن / پای پرچین بهاران در باغ زندگانی جاری ست دختر ماه به نرمیِ نسیم نور در دامن شب […]
ادامه مطلب
شعری برای چشم تو دیری نگفته ام شعری برای زندگی ام چشمان تو جادوی رنگ را ازروزگارمن به غنیمت گرفته است ازصبح دل سیاه من […]
ادامه مطلب
روز را که بی تو آغازم دور خود می چرخد شتک زده وسردرگم ابرها خیس وچندش آور خورشید سوزن درچشم دریا عصبی وناآرام – سمفونی […]
ادامه مطلب
وقت های خوش درتطاول دست های آلوده پاشیدن پریشانی غربت وناامنی فروبستگی چتر گل ها کم از هیچ…. دست های خالی پراز حسرت راهی شدن […]
ادامه مطلب
پس از مهمانی چشمان تو دریافتم آن شب به دشت سینه ات رم کرده آهوی گریزانی که پیمانش نهادی نام و گفتی عشق آیینم! به […]
ادامه مطلب
دلم هزارجا خانه کرده از اِشغال درّه ی پروانه ها فروپاشی جماهیر تالاب ها خانه به دوشی قوها مرغابی ها مرگ آبی ها تورهای آویزان […]
ادامه مطلب
درسال های بی خودِ در خود شکسته ام از بس قیام کرده دوباره نشسته ام از بس دویده ام که به آبی رسیم وچاه از […]
ادامه مطلب