پيشواز
می بیمنت در پشت دروازه تابستان
می بینمت که در تدارک آمدنی
با انار هایت سرخ
با پرتقال هایت گوارا
خرمالو های گس وشاه بلوط ها
که طعم اش از جنس کودکی است
در اطراف اولین مدرسه
فقط آن جا سبز بود
در گوشه کنار باغات چای ارباب
و هر گاهی
با چه دلهره ی شیرین
به سراغ ریخته ها شان می رفتیم
/که بر هر شاخه
یک باغبان بود
عبوس و کم حوصله…
ماچه قانع بوده ایم
بال هارا چه خانگی گشوده ایم
چقدر ترسیده ایم
از ارتفاع
از پرواز
از آسمان
از توپ وتشر….
می دانم در تدارک آمدنی
با شعبده ی رنگ ها
که هررنگ اش طغیان هزار رنگ….
که
آمده نیامده بروی
دلم را
همان انار کنی
ترَک خورده روی شاخه !