روزهای بی تو
روز را که بی تو آغازم دور خود می چرخد شتک زده وسردرگم
ابرها خیس وچندش آور خورشید سوزن درچشم دریا عصبی وناآرام
– سمفونی ِناخوش آواز –
وحرف ها کلمات بی اصل و نسب
نگاه ها آغشته وبدلی وانگشت ها آلوده ی اتهام
عمر که بی تو بگذرد هیچ چیز سرجای خود نیست
تو را در کجای دلم جا ندادم که چنین رمنده و گریز پایی؟!