از قلمرو احساس آینه

در باور بنفشه زمستان شکسته است / هرچند سوز برسرقدرت نشسته است

آبستن است تاك که هر ذره اش شراب / پر می دهد عقاب صدا را که بسته است

با باغ ارغوان که به زانو نهاده سر / از من بگو که صبر بهاران خجسته است

چشمک زنان ستاره به دور از نگاه ابر / دیشب اشاره کرد که شب بار بربسته است

می آید از قلمروِ احساس آینه / رود هزار نغمه ز تالاب رسته است

دستی به ماه دارد و دستی به آفتاب / عمر بهار وَش که ز تبعید خسته است

ای یار ای لطافت گل های انتظار / با بامداد یاد تو خوابم شکسته است