بایگانی مطالب

سنگ و ستاره

بنفشه باش به باغم که سبز برخیزم که خود بهاری و من خانه زاد پاییزم وجود تو که مرا می برد به کوچه ی دل […]


ادامه مطلب
شیوه‌ی خورشید

من نمی دانم چرا بد می کنند ناسپاسی های بی حد می کنند باغ فردامان ز گل ها بهره داشت بد دلی اما خزان انباشت […]


ادامه مطلب
خدعه

تلافی ِسال ها بی خوابی مبارکی ِتحقق رؤیایش را به خواب خوش فرو غلتید که از هر شش جهت کرانه ها “طلا و لاجورد “می […]


ادامه مطلب
تا با شميم خوشه رنگين آرزو

‍ ‍ دروسعت نگاه تو ای جلوه گاه شعر آوازلحظه های بلوغ بنفشه را احساس می کنم دریک غروب تلخ آن سان که رودسرکش وطغیانگرسکوت […]


ادامه مطلب
اين ساليان بى لبخند

بغضی میان دست و دل ام در تردد است رویای پنجره که از حجم سرد باد ‌ آشفته می شود و باران و آفتاب پرواز […]


ادامه مطلب
كبوتر صلح

وصلح که در بایگانی حقوق بشر خاک می خورد کبوتران همدست دوزخیان بی هراس از توفان وسیل بی واهمه از قحط سالی و آتش جهنمی […]


ادامه مطلب
حسرت

به ترفندی کودکانه سنجاقک ها را با تله یِ زرد ساقه یِ برنج شکار می کردیم آفتاب تند تابستان و شرشر عرق بی امان نسبتی […]


ادامه مطلب
از سخن عشق

برفروز از چهره ی اندیشه ات واژه های رازناک و دلگشا تا بریزی حرف بر روی زمین دست ها درصید آن خوشاب ها چون عقابانْ […]


ادامه مطلب
سال هاى بى مصرف

   در این هوای خفه وُ تنگی جا  خوابت چه سنگین است!  چه سنگین شده رؤیای من؟!  


ادامه مطلب
يادها

چه یادهای عزیزی اگر که خاموش اند  ستاره های فروزان آسمان پوش اند!  چو رودهای بهاری ز قلب فروردین  به کام عشق  سبوی بهار بر […]


ادامه مطلب